يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
190
سفرنامه هاى سهام الدوله بجنوردى ( فارسى )
افسوس خوردم . در كاروانسرايش يك زن و شوهر مىنشينند . گفتم اين باغ چرا به اين حالت شده ؟ گفت آن وقت اين ملك مال دو نفر بود ، آنها فقير شدند . قنات آن هم خشكيد . شش سال ابدا يك قطره آب نيامد اينها همه خشك شد . بعد حاجى عبد الحسين امين معادن خريد ، قنات را تنقيه « 1 » كرد . حال دو سال است آب دارد . زراعت ميكنند . اكثرى زراعتش پنبه است . خلاصه چهار و نيم به غروب مانده سوار شديم . چهار فرسخ به ده نمك مانده . يك ساعت و نيم به غروب مانده منزل رسيديم . باز در همان بالاخانهء بيست و پنج ( ؟ ) درى كه در سفر سابق منزل داشتيم منزل ما است . بخارى هم ندارد ، امّا در و ديوار را بقدرى نوشتهاند كه جهت مسافر كتاب شده ، ما هم مشغول خواندنيم . الان كه يك ساعت از شب قدر رفته [ است ] با تركان بىبى نشسته صحبت از آقاها و بىبىها داريم . آيا در اين ساعت چه مىكنند ؟ ياد از ماها مىكنند يا نه ؟ ما در بالاخانه مشغول دعا هستيمو « انّا انزلنا » مىخوانيم . قهوهچيها در قهوهخانه نى و كمانچه مىزنند . دو دفعه است كه در اين خانه منزل مىكنم . انشاء الله به عزّت اين شب كه دفعهء سيم بطور دلخواه در ظلّ مرحمت حضرت اجلّ عالى روحنا فداه جهت سفر مكهء معظمه نمايم . يا ربّ اين آرزو مرا چه خوش است * تو به اين آرزو مرا برسان انشاء الله . در ساعت چهار خوابيدم . نرخ اينجا : نان يك من يكهزار - كاه شش من يكهزار - هيمه پنج من يكهزار . يكشنبه 23 رمضان امروز بيست و سوم بايد برويم قشلاق . صبح زود برخاستم . هوا ابر است ، خيلى هم سرد شده . سه ساعت بعد از دسته سوار شديم . در راه كمى باران آمد . بعد كم كم هوا بهتر شد . نزديك به قلعه ، شادلوها [ ى ] زوار اسفراين را ديدم از عتبات ميايند . از زوار بجنورد پرسيدم . گفتند در كرمانشاه ديديم . بعد آمده كنار جوى آبى كه محل خوبى است به ناهار پايين
--> ( 1 ) در اصل : تقيده